خب بعد از یه غیبت طولانی دیگه مجددا سلام 
خوبید خوشید سلامتید؟
عرضم به حضورتون که بالاخره امتحانات ترم پیش رو 6 اسفند دادیم!!! و یه ترم خارق الخلقه 1.5 ماهه رو شروع کردیم که اون هم به امید خدا رو به اتمامه!!
از الان هم دست به دعا شدیم که خدا امتحانات این یکی رو هم به خیر بگذرونه !
(شما هم دعا کنید!)
خبر دیگه اینکه اگه دقت کنید به اون پایین میبینید که بالاخره یه همکار پیدا کردم به اسم زهرا خانوم تا باهم تو این وبلاگ بنویسیم (البته بیشتر ایشون مینویسه تا من
) ؛ (یه دخمر کوشولوهه ناز هم دارن که اسمش کیاناست
)
به خاطر حضور ایشون وبلاگ از روند عادیش یکم خارج میشه چون قراره ایشون داستانها و نوشته های خودشون رو اینجا قرار بدن
به همین خاطر (خارج شدن از روند عادی...) ممکنه بعضی اوقات .:ققنوس:. هم بیاد اینجا یکم دور بزنه (از الان گفتم که تعجب نکنید)
دیگه به امید خدا یواش یواش این کشتی طوفان زده داره از گل در میاد و به راه بر میگرده و امیدوارم که این تغییرات براتون جذاب باشه.
این قالب رو فعلا گذاشتم تا سیستم وبلاگ با سیستم جدید پرشین بلاگ هماهنگ باشه تا بعدا یه قالب خوب پیدا کنم یا اگه وقت کردم یکی طراحی کنم!!!.
راستی دو تا تولد هم داشتیم که باید تبریک بگم اولیش تولد آبجی خانومه بی معرفتمه که از همینجا بهش تبریک میگم و امید وارم پسرای دانشگاهشون سیر به سرش بکارن!!!
و دومیش هم تولد دخترک اردیبهشتی هست که براش آرزوی موفقیت و سلامتی میکنم.
دیگه چی؟...
همین دیگه فعلا خوب و خوش و سلامت باشید.
سلام
خوبید خوشید سلامتید؟
دیگه این بار رکورد زدم! تقریبا ۴ ماه آپ نکردم!!!
چه خبر بود این چند وقت که نبودم؟ خوش گذشت؟ تو این مدت اتفاقای زیادی حداقل برای من افتاده که مهمترینش قبولی دانشگاهم بود و همینجا از همتون تشکر میکنم که برای قبولیم دعا کردید؛
یه اتفاق بد هم پیش اومد...
پدرم و خواهر برادرم توی جاده وقتی برای دیدن من میومدن یه تصادف سنگین میکنن، از ماشین چیز زیادی باقی نمیمونه و لی خدا رو شکر همشون سالم هستن و این برام یه دنیا ارزش داره
راستش این ماجرا منو برد به پارسال وقتی که نزدیک بود با ماشین توی جاده تهران-شهریار برم زیر یه کامیون ولی خدا نجاتم داد همونطوری که تو این تصادف برادر خواهرم رو فقط با الهام کردن بستن کمربند ایمنی شون، تنها چند دقیقه قبل از حادثه به پدرم نجات داد؛ گاهی پیش خودم میگم چرا خدا انقدر ما رو دوست داره؟ به این فکر میکنم که اگه پدرم فقط چند دقیقه قبل از این حادثه کمربند ایمنی اونها رو چک نکرده بود چه اتفاقی میتونست بیفته؟
خدا اینجا هم خودش رو بهم نشون داد تا به یادم بیاره تمام قولهام، حرفهام و همه چیزهایی رو که فراموش کرده بودم.
فراموش کرده بودم زندگیم دست کیه، فراموش کرده بودم به خدا قول دادم هیچوقت فراموشش نکنم، فراموش کرده بودم قول دادم همیشه به حرفهاش گوش بدم فراموش کرده بودم...
یادم رفته بود که توی قولی که به خدا دادم نباید دل کسی رو بشکنم نباید به کسی تهمت بزنم نباید وقتی از دست کسی ناراحتم با حرفهام بکوبمش!!
ای خدا منو ببخش، ببخش اگه فراموشت کردم ببخش اگه قولهام رو فراموش کردم ببخش اگه حرفهام رو فراموش کردم، ببخشم اگه به هیچ کدوم از حرفهام عمل نکردم...
از تو هم معزرت میخوام میخوام بهت بگم ببخشید اگه با حرفهام ناراحتت کردم ببخشید اگه بهت تهمت زدم و خیلی حرفها رو زدم که هیچوقت نباید میزدم. نمیدونم این رو میخونی یا نه ولی میخوام بدونی که از تمام حرفهام و کارهام پشیمونم و امیدوارم همه اونها رو فراموش کنی گرچه میدونم که خیلی سخته...
از همه کسایی هم که تا حالا به هر شکلی ناراحتشون کردم معذرت میخوام و امیدوارم منو ببخشن. از شما هم معذرت میخوام که نوشتم سرتون رو به درد آوردم
امیدوارم از دستم ناراحت نباشید.
فقط یه چیز دیگه: پروژه وبلاگ ققنوس تعطیل شد!! شاید از اول علت پیدایشش غلط بود!!
یادمان باشد که اگر دوست نبود زندگی ها همه اندوه و پریشانی بود.
حالا این دوست میتونه خدا باشه یا یه دوست خوب مثل شما.
ببخشیدم به خاطر این همه غیبتی که داشتم گرچه میدونم که شما هم به غیبتهام عادت کردید.
یکسری از دوستان انتظار این رو داشتن که من تو این پست یه داستان بنویسم، داستان خودم و خودش از اول تا آخر!
فعلا این داستان رو به خاطر یکسری مسائل ریز و درشت قرار نمیدم؛ البته درحال تدارک ایجاد یه وبلاگ جدید هستم برای آپ کردن دست نوشتههای خودم-ققنوس (که تا الان رو یاهو 360 این کار رو میکردم) و این داستان تا دیگه در اینجا فقط به خانم مریم حیدرزاده و اشعار ایشون پرداخته بشه. این از این، و اما اینبار براتون شعر تا قیامت رو قرار میدم به همراه ترانه ای که آقای خشایار اعتمادی با آهنگ سازی تورج شعبانخانی و تنظیم شادمهر عقیلی با این شعر خوندن. امیدوارم لذت ببرید.
راستی یه چیز دیگه: لطفا برای تمام کنکوریهای هنرستانی (مخصوصا من) دعا کنید که قبول بشن و برن دانشگاه (وگرنه من یکی باید برم سربازی!!!)
تا قيامت
من ميگم بهم نگاه کن
تو ميگي که جون فدا کن
من ميگم چشمات قشنگه
تو ميگي دنيا دو رنگه
من ميگم دلم اسيره
تو ميگي که خيلي ديره
من ميگم چشماتو واکن
تو ميگي منو رها کن
من ميگم قلبمو نشكن
تو ميگي من ميشكنم من؟
من ميگم دلم رو بردي
تو ميگي به من سپردي؟
من ميگم دلم شكسته است
تو ميگي خوب ميشه خسته است
من ميگم بمون هميشه
تو ميگي ببين نميشه
من ميگم تنهام ميذاري؟
تو ميگي طاقت نداري؟
من ميگم تنهايي سخته
تو ميگي اين دست بخته
من ميگم خدا به همرات
تو ميگي چه تلخه حرفات
من ميگم که تا قيامت
برو زيبا به سلامت
من ميگم خدا به همرات
تو ميگي چه تلخه حرفات
من ميگم که تا قيامت
برو زيبا به سلامت


